Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
محک
‏نمایش پست‌ها با برچسب پایتخت فرهنگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پایتخت فرهنگی. نمایش همه پست‌ها

ایرج زبردست ، اتفاقی نادر و بزرگ در تاریخ رباعی سرایی ایران

ایرج زبردست (زاده ۱۲دی ماه ۱۳۵۳ شیراز) شاعر و رباعی سرای معاصر ایرانی است.شاعری که با نگرشی نو و متفاوت اندیشی خاص به قالب دیرینه رباعی جانی تازه بخشیده است.

ایرج زبردست از نگاه دیگران

بهاءالدین خرمشاهی، درباره این شاعر می گوید :ایرج زبردست زبده رباعی سرایان تاریخ بعد از خیام است شاعری گوشه گیر و بلند همت که مهمترین منبع الهام و پیشاوندی اش از یک سو به خیام بزرگ و از سویی دیگر به به نیما و پیروانش بر می گردد.با ذهن و زبانی نو به شکار مضامین بکر و نو می پردازد و اینگونه است که خالق شاهکارهایی می شود که انسان را به حیرت و تحسین اعجاب برانگیزی وا می دارد.بی هیچ مبالغه و تردیدی ایرج زبردست بزرگترین رباعی سرای روزگار ماست که حافظه ی تاریخ آن را به یاد خواهد سپرد و زمزمه ی رباعیاتش ورد زبان آیندگان خواهد بود. استاد خرمشاهی این رباعی را برای ایرج زبردست سروده است :
خیام زپشت پرده سرمست آمد
با کوزه ای از ترانه در دست آمد
بگذشت هزاره ای و ما چشم به راه
تا نوبت ایرج زبردست آمد

هيوا مسيح هم اينگونه می نويسد: ایرج زبردست شاعری شوریده که توگویی از نسل هزار سال پیش شاعران فارسی زبان را طی کرده که ناگهان از جهان خیام به امروز پرتاب شده. حرفهای خوبی برای گفتن دارد. حتی اگر بعضی حرفهایش تکراری باشد، اما شکل برخورد با زبان وشگردی که کمتر آگاهانه و طبعاً در شعری اتفاق میافتد گاه همچون هایکوهای ژاپنی زلال و ساده است، با معنایی شهودی. هر چند ممکن است امروز دیگر قالب رباعی را جزو قالبهای کلاسیک بدانیم و بسیاری از نوسرایان با آن کنار نیایند که ضرورتی است بازگشت به این قالب کهن اما کلاسیک شدن خوشبختی بزرگ شعر فارسی است که میتواند گاه توسط شاعری زنده و امروزی شود. چه عیبی دارد خشتی از هزار سال پیش را به امروز بیاوریم و از شیراز در گوشهای، گوش بر آن بخوابانیم و صداهای تازه و دیرسال و دیریاب و ساده را بشنویم. دربارهي رباعیهای ایرج زبردست که بی هیچ ادعایی فقط رباعی میگوید حتی اگر تصور کنیم رباعی دیگر از کار افتاده است در این زمان و زمانه که دیری است حتی از دست مدرن بودنمان نیز خسته شدهایم و رو به سوي نميدانم كجا ميرويم اما چه كنيم كه انسان آزاد است و روح شاعر آزادتر، روح ایرج زبردست دست به گردن دیروز انداخته، شادی و گریهها و غم امروز را میسراید، شیدایی و عشقرانی و شوریدگیاش هم جوان است، چه با رباعی موافق نباشیم در نگاهی مدرن و جایگاه پستمدرن و چه موافق باشیم، رباعیهایی در کتابهایی از او منتشر شده که سخت حیرت آور است...
مفتون امينی نيز اينگونه آورده است: سال ۱۳۸۲ یا ۸۳ بود که ایرج زبردست را با دو سه رباعی چاپ شده در ماهنامه ادبی شوکران شناختم و امسال با خواندن چاپ چهارم رباعی نامهاش با عنوان «باران که بیاید همه عاشق هستند» این شناسایی عمیقتر و شیرینتر شد. در این دفتر کوچک ولی پرمایه دستکم بیست رباعی اصیل و ناب و بیبدیل چاپ شده است که زبردست با آنها میتواند به تنهایی بر بلندای سکوی شعر رباعی این عصر بایستد و چشم انداز امیدبخش فردای روشن خود را ببیند و بعدها برای ما هم سهم بیشتری از کشف و شهود شاعرانه شورانگیزش ببخشد... به هر حال، من مستِ بوئیدن این گلبوتهي با طراوت و عطرآگین از باغ شعر شیراز شدم و این رباعی را به یادگار گفتم ونوشتم:
کردند ولی چنانکه بایست نشد
از آنهمه « نیست » ها یکی« هست» نشد
گفتند همه شعر « رباعی » اما
چون « ایرج » ما یکی « زبردست » نشد !

ايرج زبردست مبتكر رباعی تصويری
ايرج زبردست و سيمين بهبهانی
ايرج زبردست و جهانگير هدايت (برادرزاده صادق هدايت)
ايرج زبردست و دكتر باستانی پاريزی


 
رباعیات ایرج زبردست
شب توبه و صبحدم گناه دگري
گشتيم و نيافتيم راه دگري
از چاه به جاي آنكه بيرون آييم
كنديم درون چاه ، چاه دگري

بي خويش درون خويش كرديم سفر
از خويش نداشتيم يك لحظه خبر
نزديك تر از سايه به من بود كسي ؟
او راه دگر گرفت و من راه دگر

عالم ز وجود مبهمي مي ترسد
هر دم ز شبيخون غمي مي ترسد
ابليس همان روز ازل مي دانست
يك روز خدا از آدمي مي ترسد

در ساعت من ،حکایتی ناپیداست
در ساعت من، قطره هزاران دریاست
این عقربه ها که گرد هم می چرخند
انگار یکی شمس، یکی مولاناست

کشتند چراغ عالم افروزی را
دادند به ما  غم جگرسوزی را
صد بوسه به دست  ابن ملجم  می زد
می دید اگر علی چنین روزی را

تقدیم به ایران . و همه ی ایرانیان پاک سرشت

 تا در گل تقدیر دمید آن دم را
بی واژه نوشت قصه ی عالم را
ایران وطنم ، روز ازل بی تردید
از خاک تو می ساخت خدا آدم را

شب حادثه را اشارتی مبهم کرد
از قاعده ی جهان ، زمان را کم کرد
ای باور بی کرانه ، ای قوی سپید
پرواز تو ، پشت آسمان را خم کرد

شب بود ، شبی فراتر از باور بود
در سینه تنگ من دلی دیگر بود
آنشب که ازل قدم به چشم تو گذاشت
یک جام شراب دست پیغمبر بود

این رباعی برای چهلمین روز ندا آقا سلطان ، کبوتری که روی پیشانی

از کوچه تاریخ صدا می آید
گلبانگ خدا خدا خدا می آید
فریاد بلند سبز آزادی ما
از حنجره سرخ ندا می آید

این رباعی ، برای این روزها ، این روزهای عجیب و کبود .......
و  مردمی که در چشمهایشان ابرهای خاکستری تجمع  کرده اند

شک ، پنجره ای بروی دنیا وا کرد
شک ، آن لغت غریب را معنا کرد
شک ، خیر ه به زندگی ، حقیقت را هم
بین همه ی  دروغ ها ، پیدا کرد

يكباره جهان سر به گريبان گم شد
هر ثانيه در هجوم عصيان گم شد
يكباره دهان آفرينش وا ماند
ابليس اناالحق زد و انسان گم شد

آمیخت شبی سپید با لبخندش
آتش به سجود آمد و شد پابندش
عصیانی ایمانم و می گویم فاش :
زرتشت پدر بود و علی فرزندش

ای کــــــاش حدیث کوچ باور می شد
دیواره هر قفس پــــر از در می شد
من مانده ام و خـــیال پروازی سبز
ای کـــاش دلم شبی کبوتر می شد

بر دوش نگاه ، نعش دیدار شدم
سر تا به قدم ، زخمی آوار شدم
تا خواست نفس نقش عدم را بکشد
من خواب تو را دیدم و بیدار شدم

شـــــب، ساعت ابري مرا داد به تو
افتاد نگاه خسته ي باد به تو
باران زد و خيس شد تن خاطره ها
باران زد و باز يادم افتاد به تو

در خانه صدای دیگری خواهد بود
من با خبر از هر خبری خواهد بود
من رو به در ایستاده ، من مي داند
در باز شود ، باز دري خواهد بود

من:فلسفه ی خاکم و هستم تا نیست
یعنی که رسیده ام به هستی با نیست!!!
در من تب تکرار ازل پیچیده ست
جایی برسم که هیچ هم آنجا نیست

گفتند کلام تابناکم کفر است
اندیشه ی اشراقی تاکم کفر است
اینسان که طواف می کنم میکده را
گر کعبه نسازند ز خاکم کفر است

عمرم که نفس به جستجو می ریزد
از چشم دو عالم آرزو می ریزد
پیغمبر عاشقان دلسوخته ام
گر آه کشم کعبه فرو می ریزد

در بازی عشق زندگی باخت مرا
جز درد، کسی دریغ،نشناخت مرا
هر در كه زدم سنگ جوابم دادند
اين شهر به یــــاد كوفه انداخت مرا

مــــن: قامت مرگ را کفن می خواهم
با حادثه جنگ تن به تن می خواهم
با دست شراب کعبه را باید شست
این ست حماسه ای که من می خواهم

شب برکه ی ماه
شب سکوتی شنواست
شب خیره به هر چه هست
شب خیره به ماست
شب در من و....
من در شب و.....
شب می داند:
هر جا که منم هزار و یک غار حراست


                                              
هفتاد و یکمین سنگ قبر
به یدالله رویایی
تن ، من ، من تن : تنی تنان خواهد شد
هر سمت نهان من دهان خواهد شد :
هر جا که زبان منزل خاک شوم
آنجـــا همه جای این جهان خواهد شد


از هر طرفی باد...وَ.....
از هر طرفی شب، لکنت فریاد.....وَ....
از هر طرفی سنگینی بی ثانیه ای با سرسام
روی تنم افتاد...وَ....
....از هر طرفی......

درویــــش همیشه بی نیاز، آینه است
صدقای سرود* شهرراز ،آینه است
با سنگ دلان سنگ در دست بگو
آییــنه اگر شکست باز ، آینه اسـت

 می خواهم با پرنده
اینجا ، آنجا
با کوه ، درخت ، چشمه
با دریا ، با پروانه ، هوا ، نور
و...و...
 دوست شوم
می خواهم با بهار باشم :
تنها

آهای خبر خبر خبر
امشب در میدان بزرگ شهر
مردی دیگر بر دار کشیده می شود
..................
 امشب ماه ابری
تن وقت سرخ
 .....آهای خبر .....

من هوش الفبای جهان،من داناست
در من خرد هزار و یک مولاناست
من بی همه
من با همه
من شکل همه
من آن لغتم که هر لغت را معناست

دیدم همه شکلها رها از خویش اند
خاموش تکلمند و می اندیش اند
دیدم که سماع می کند باد به دشت
 دیدم همه ی درخت ها درویش اند

دست همه سنگ طعنه و صد رنگی ست
سهم من و تو:شکستگی،دلتنگی ست
ای دل،قدم خیال بر می داری
برگـــرد،که خانه ی خدا هم ســـنگی ست

با ساعت من که نیستی
فکر مرا تا عقربه های تلخ
تا حادثه ها
تا عصر هزار جمعه
تا ..... خواهد برد
.................
 ای ثانیه
با تو
من کجا؟
فکر کجا ؟

فهمید دهان من دهانی دگر است
در مرگ ضمیر هفتمی شعله ور است !؟
فهمید که قفل بی کلیدی در ماست
فهمید همیشه یک نفر پشت در است

اینجا که دقیقه مرد...آنجایی و بعد...؟
تبدیل به تعریف معمایی و بعد...؟
...با شکل دگر...
....جای دگر...
...بار دگر....
 می آید و می آیم و می آیی و بعد..؟

مثل تن سنگ سخت باشم شاید
یک جغد سیاه بخت باشم شاید
حالا که دهان عقلم و انسانم
صد سال دگر درخت باشم شاید

بــاغ از تو، ادامه ی بهــارش با من
آوای زلال صد هزارش با من
شبهای قشنگ دوستت دارم را
یکبار بگو هزار بارش با من

داریم هماره خنجر شک در مشت
هان بی خبران، بی خبری ما را کشت
تا چند به گرد فرقه ها چرخیدن
زرتشت علی بود ، علی هم زرتشت

کی چشم من از تو ؟
کی جهان از باران ؟
کی ماه
در ایستگاه هر شب
عریان سرمی زند از پنجره ؟
کی می آیی
ای طرح لبان وقت
ای این
ای آن ؟

آنسوی جهان: دهانی از همهمه نیست
از ریزش تدریجی تن واهمه نیست
آنسو نه زمان نه سمت....
اینجا که منم :
شکل دگری هست که شکل همه نیست

حالا از با تو می نویسم
حالا هر قدر که خواستی بمان
حالا با این سایه و.....
این اتاق و ....
.................
شاعر :
حالا باید به تو فکر کرد
از حالا تا.....

فریاد کشید برگ :
ای داد
ای داد
ای داد
دوباره باد می آید باد.
اینبار تن وقت نلرزید ،
اینبار :
افتاد : نیفتاد
نیفتاد : افتاد

ای کعبه ، منم صدای دلسوخته ها
آتش به دلی چو من ، ندیده است خدا
این پرده که گرد توست ، می دانی چیست ؟
دود دل من طواف کرده است تو را

ای مــــــــــثل غرور ساده ی آینه فاش
کـــــاری نکنی شکستگی آید و کــاش
دیـــــــدار تو بــا آینـــــه حــــــــرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش

تب ، یک تب ناگهان ، شکستم می داد
چون شمع ، سری شعله پرستم می داد
می سوختم آنچنان که آتش تا صبح
فریاد زنان ، آب به دستم می داد

روح سحری ، ناز دمیدن داری
مثل غزلی تازه ، شنیدن داری
ای قصه ی روزهای من بودم و تو
آنقدر ندیدمت که دیدن داری

باید به تماشای ندیدن برسی
 بی بال به آغوش پریدن برسی
چون پل که پر از عبور یاد من و توست
بگذر ز خودت تا به رسیدن برسی

هستی نفس ساعت سرگردانی ست
در ثانیه ها دلهره ی پنهانی ست
تسبیح قیامت است در دست زمان
هر دانه ی آن جمجمه ی انسانی است

آهم که هزار شعله در بر دارد
صد سلسله کوه را ز جا بر دارد
من رعدم و می ترسم اگر آه کشم
سرتاسر آسمان ترک بر دارد

تکـــرار ٬تو را دید ٬مرا دید چه شد ؟
یا این همه آسیاب چرخید چه شد ؟
هــر روز در امتــداد هــر روز دگــر
در باز شد و کسی نفهمید چه شد

باران: تـــب هـــر طـــرف ببــارم دارم
دهقان: غــــم تا به کـــی بکارم دارم
درویش نگاهی به خود انداخت و گفت:
مـــن هــر چـــه که دارم از نــدارم دارم



زد بانگ کسی که جاده ها را می زیست:
ای  بی خبر  از  عاقبت   راه  نایست !
آن سوی قدم ها که نمی دانم کیست
پیوسته کسی هست که می گوید:نیست

من : او : تو: چقدر در تلاشند همه 
از حادثه سنگ می تراشند همه
.....................
طوبای دقیقه های عریان ازل
ای کاش تو باشی و نباشند همه

لبهای تو سوره سوره تفسیر خداست
چشمان تو بی ریا تر از آینه هاست
ای سبز ترین سبزترین سبزترین
سیمای تو سین هشتم سفره ی ماست

آیینه ی روزگار لبخند خداست
آرامش سبزه زار لبخند خداست
از عطر نگاه باغ ها دانستم
نام  دگر بهار  لبخند  خداست

امروز بیا ترانه خوانی بکنیم
با سبزه و آب همزبانی بکنیم
عید است و غبار غم گرفته است دلم
ای اشک بیا خانه تکانی بکنیم

زاهد چو  جدال با خدا خواهد کرد
از فاجعه محشری بپا خواهد کرد
گر شهوت او به خلوتش رخنه کند
با سایه ی خویش هم  زنا خواهد کرد

به استاد محمدرضا شجریان
دســـت نفست ســتاره ها را چیــده است
شـب با دف ماه ٬ تا سحر رقصیده ا ست
همــچون ســحر از عــطر اذان سرشاری
انـــگار لــب تــو را خـــدا بوسیـده سـت 

در سوگ صادق هدایت
چون روح وجود تو معمایی بود
آمیزه ای از جنون تنهایی بود
روزی که تو را خاک در آغوش کشید
زانو زدن مرگ تماشایی بود

تا بال و پر عمر به رنگ هوس است
از اوج سرازیر شدن یک نفس است
آن لحظه که بال زندگی می شکند
در چشم پرنده آسمان هم قفس است

 در میکده های مکه پیدایم شد
صد کعبه چراغان تماشایم شد
آنقدر شراب عاشقی نوشیدم
تا حی علی الشراب فتوایم شد

کوروش کبیر
رودیم ولـــی هم نفس مــردابیم
سیلی خور این زمانه ی کج تابیم
تـــاریخ به زیر آب فـــریاد کــشید :
کوروش تو بپا خیز که ما در خوابیم

ما ریشه ی لحظه های بی بنیادیم
مــــا خــــــــاک عبور ناکــــجا آبادیم
ما فلسفه ی گذشتن از خویشتنیم
بادیــم و اســـــــیر هر چه بادا بادیم

جایی که حماسه ریشه در غم دارد
هــــر سال دوازده مُحرّم دارد
ای دوست ، چگونه دم ز مولا بزنم
این شهـــر هزار ابن ملجم دارد

من  : دهکده ها نبض حقایق هستند
او  : مردم ده  با تو  موافق  هستند
ناگاه صدای  خیس  رعدی  پیچید :
باران که بیاید  همه  عاشق  هستند

آیینه سیاه پوش عالم شده است
حیرانی تاریخ ، مجسم شده است
وقت است که اسلام گریبان بدرد
هر بولهبی رسول اکرم شده است

تا  گریه  طلسم ِ درد  را می شکند
دل ، حرمت ِ آه ِ سرد  را می شکند
دریای هزار موج ِ طوفان خیز است
اشکی که غرور ِ مرد  را  می شکند

تا عشق ترانه خوان چشمان ِ  غم است
راه ِ من و تو همیشه پر پیچ و خم است
ای  حسرت ِ  روزهای  بی برگشتم
صد بار که  عاشقت شوم باز کم  است

امشب  دلم  از  آمدنت  سرشار است
فانوس به دستِ کوچه ی دیدار است
آن  گونه  ُترا   در  انتظارم   که  اگر
این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

دل ، عشق پر از رنگ و ریا دوست نداشت
یک لحظه تو را ز من جدا دوست  نداشت
ای آینه دارخلوتم باور کن
اندازه ی من کسی تو  را  دوست  نداشت

چون غربت آفتاب ، خونین کفنم
با سرخترین ِ واژه ها  هم سخنم
این شعر، تمام حرفهایم را گفت:
دلتنگ ترین شاعر این شهر منم

شد کوچه به  کوچه جستجوعاشق او
شد با  شب و گریه روبروعاشق  او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق  او ...

ناگاه تو . ناگاه صدایی در وقت :
ناگاه   نمای  ردپایی  در  وقت  :
ناگاه لبان مرگ  در  جانم  ریخت :
ناگاه دگر نبود  جایی  در  وقت .

دل  ٬  این دل پر حسرت و غم هدیه به تو
شمع  وشب و دفتر  و  قلم  هدیه  به  تو
می خواستم  از   درد   جدایی  بنوی ...
این نامه ی  نا  تمام  هم  هدیه   به   تو

دیدم که درون من دری وا ماندست
یک  ثانیه تا سقوط دنیا ماندست
دیدم که عبور می کنم از  هر سو
دیدم که زمان پشت سرم جاماندست

بگذار که خلسه گاه دیدار شوم
از هر چه ندیدنی ست٬ سرشار شوم
ای صبح به دیده ام مکش سرمه ی نور
من خواب نبوده ام که بیدار شوم

در خواب ، چراغ تا سحر دستم بود
در خواب ، کلید ِ هرچه در ، دستم بود
زیبا تر از این خواب ، ندیدم خوابی
بیدار شدم دست ِ تو در دستم بود

من من من زیر پوست، بالا با دوست:
تن تن تن خیس نور، این من یا اوست؟
اینجا همه چیز چشم و هر چشم کسی ست
اینجا نفس پرنده ها هم یا هوست

زرتشت بیا که با تو اُمید آید
شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود
کعبه به طوافِ تخت جمشید آید

ترسم که ز خیل حق کنارش بزنند
صد زخم به یازده تبارش بزنند
آن معجزه ای که انتظارش جاریست
ترسم که بیاید و بدارش بزنند

ما خلوتِ رخوت زده ی مردابیم
تصویر سرابِ تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعتِ بی خبری ست
ای خواب ، تو بیداری و ما در خوابیم

چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش نفس نفس کاست مرا
این بود تمام ماجرای من و او
می خواستمش ولی نمی خواست مرا

خاموش به کوی روشن ماه برو
تا خلوت عارفان آگاه برو
حیران تماشای رسیدن ها باش
بی چشم ببین و بی قدم راه برو

آئینه ی باورم مرا خنجر زد
آن نیمه ی دیگرم مرا خنجر زد
تاریخ ٬ هزار دیده هابیل گریست
وقتی که برادرم مرا خنجر زد

در سنگ تب جامه دریدن هم هست
در کوه پر و بال پریدن هم هست
رازیست میان جاده و مرد سفر
در هر نرسیدنی رسیدن هم هست

امروز دگر چشم حقیقت بین نیست
در شهر قلندری جنون آیین نیست
تا کی به سکوت دل سپردن ٬ تا کی
مردم به خدا دین محمد  این نیست

یک عُمر به هَر بَهانه زخمم می زد
با خنجر و تازیانه زخمم می زد
یک سو غم ِدوست بود و یک سو غم ِنان
با تیغ ِدو دَم زمانه زخمم می زد

َصد بار به سنگ ِکینه بستند َمرا
از خویش غریبانه گسستند َمرا
گفتند هَمیشه بی ریا باید زیست
آئینه شدم ، باز شکستند َمرا

می دانی و ...
می دانم و ...
اوهم لابد می داند و ...
( فِکر می کند ما با خود :
این دایره عاقبت هَوایش اَبریست
اَز بارش مُستطیل پُر خواهد شد )

در عشق اگر عذاب ِ ُدنیا بکشی
با اشک به دیده طرح ِدریا بکشی
تا خلوت ِمن هزار غربت باقیست
تنها نشدی که درد ِ تنها بکشی

مَن عشق ِ حِماسه آفرین می خواهم
منصورم و شور ِآتشین می خواهم
لب بَر لب ِمرگ و َرقص بَر چوبه ی دار
آرامش ِخویش را چنین می خواهم

به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Azadegi :: Cloob :: Oyax :: Digg :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Email To: :: Subscribe to Feed

شیراز پایتخت فرهنگی و مهدتمدن ایران زمین (4)

هیچ سرزمینی بدون قلب تپنده اش زنده نیست
فارس قلب تاریخ و فرهنگ و هنر و علم ایران زمین در همه ی موارد سرزمین برتر ایران و کل منطقه است.
و شیراز پایتخت همیشگی فرهنگ و تمدن ایران زمین زادگاه چنین بزرگانی ست :
بهترین غزلسرای تاریخ ادبیات ایران: حافظ
بهترین نویسنده و تاثیرگذارترین شاعر و نثرنویس تاریخ ایران: سعدی
بهترین شاعر سبک هندی :عرفی شیرازی
یکی از بزرگترین فیلسوفان ایران:ملاصدرای شیرازی
یکی از بزرگترین دانشمندان ایران:قطب الدین شیرازی
بهترین رباعی سرا و شاعر معاصر ایران: ایرج زبردست
و ...
علاوه بر این در ثبت آثار ملی وجهانی پیش تاز است 
دیار برتر گردشگری ست و هیچ شهری چون شیراز نیست که ده ها و صد ها اثر دیدنی و فرهنگی و تاریخی داشته باشد.
شیراز شهری شگفت و با قدمتی حداقل هفت هزار ساله در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود چون نگینی بر تارک ایران درخشیده است. و نام هنرمندان واندیشمندان بسیاری را به تاریخ علمی و هنری جهان افزوده است. بر آنیم تا با جستجو درتاریخ این شهر کهن به خصایص این شهر که موجب بالیدن بزرگانی در عرصه هنر و علم جهان بوده پی ببریم. از این رو گفتگویی با دکتر جمشید صداقت کیش پژوهش گر حوزه تاریخ خصوصا تاریخ فارس داشتیم.

خلاصه ای از گفتگوی دکتر جمشید صداقت کیش درباره پیشینه شیراز

خانم دکتر شیرین بیانی در کتاب سعدی خاک شیراز بوی عشق می گوید وجود خاک شیراز تاثیر بسیاری در پروردن سعدی داشته و اگر سعدی در شهر دیگری زاده شده بود چنین بزرگ و بلند آوازه نمی شد.
بله وجود فضایی فرهنگی است که موجب بالندگی افراد می شود بتهون می گوید اگر من در افریقا بودم طبال (طبل زن) خوبی می شدم!
در آن روزگار دو بزرگمرد سعدی و حافظ در فاصله کم توانستند آثاری به ادبیات جهان عرضه کنند که در طول قرنها جاودان بماند با وجود اینکه در آن دوران مغولها حملاتی به شیراز داشتند و اوضاع روزگار نابسامانی های داشته است.
قطعا می دانید که در زمان حیات سعدی ملوانان چینی شعر سعدی از بر داشتند و می خواندند همه اینها نشان دهنده مرکزیت شیراز در تولید فرهنگ و هنر و انتقال آنست.
شیراز دردوره های مختلف تاریخی دارای لقب های بوده مثل دارالملک، دارالعلم و دارالفضل و... آیا این لقب ها در آن دوره به طور رسمی رواج داشته یا این لقب ها بر زبان عامه مردم جاری بوده و به ما رسیده. اغلب لقبهای شیراز مثل همین چند موردی که نام بردید از لقبهای رسمی این شهر بوده و درفرمانهای حکومتی ذکر می شد مثلا در دوره اتابکان لقب دارلملک در فرمانها برای شیراز به کار برده شده است .
به چه استنادی این القاب به شیراز تعلق می گرفته و چطور شده که یک شهر در طول تاریخ این تعداد لقب داشته؟
این حاصل همان فضای فرهنگی رایج در شیراز بوده است با آشنایی بیشتر با تاریخ شیراز در می یابیم که این لقبها نظیر دارالعلم و دارلفضل لقبهای بسزای برای این شهر بوده است به طور مثال ملاصدرا در این شهردر حجره خود در مدرسه خان عللاوه بر تدریس فلسفه و دروس اسلامی فیزیک شیمی و هندسه تدریس می کرده...

نباید از این مهم را از نظر دور داشت که شیراز در عصر حاضر هم «مهد» و «پایتخت» علم و هنر ایران است جالب است که بدانید 28 نفر از دانشمندان ناسا آمریکا شیرازی هستند.

برای آنکه شیراز به دوران اوج خود برگردد باید برنامه ریزی طولانی مدت کرد شیراز شهر شعر است .مثلا ما اکنون در میان شعرای فارس چهار شاعر داریم که رباعی در حد خیام می گویند. ایرج زبردست، شاپور پساوند ، آقای حکمتی و اصغر نیکو از آباده اما اینها را مردم عادی و حتی برخی از هنرمندان نمی شناسند! در این شهر فرهنگی حداقل باید ماهی یک دفعه سخنرانی ادبی و یا علمی خارج از محدوده سیاسی برگزار شود اگر این سخنرانی ها بار سیاسی نداشته باشد حتما تاثیر خود را می گزارد از نظر فرهنگی 2800 اثر باستانی در فارس شناسایی شده و در میان 30 استان ایران مقام اول را دارد اما از میان این 2800 اثر چند اثر را دانشجویان معماری و یا هنر میشناسند؟ تاکید می کنم اگر برنامه های فرهنگی خارج از چهارچوب سیاسی به طور پیگیرانه برگزار شود می تواند موثر باشد.

دکتر صداقت کیش طی تحقیقی مشخص کرده است حدود 3000 نفر با نام و پسوند شیرازی در متون تاریخی آمده است که یا شاعر یا نویسنده یا دولتمرد هستند.

****
درباره ی بزرگی های کوروش و ایرانیان کتب فراوانی نوشته شده است. و برای دشمنان این بزرگمردان همین نوشته ها خاری ست که در چشمانشان فرو می نشیند: 

دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان 
این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند .
 
افلاطون قوانین ( 477 تا 347 پیش از میلاد ) :

پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت .
 
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Azadegi :: Cloob :: Oyax :: Digg :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Email To: :: Subscribe to Feed

برگزاری نمایشگاه و هفته فرهنگی شیراز در پایتخت فرهنگی مجارستان


نمایشگاه و هفته فرهنگی شیراز در پایتخت فرهنگی مجارستان برگزار شودشهردار پچ ( pecs ) مجارستان در دیدار شهردار شیراز خواستار شد : نمایشگاه و هفته فرهنگی شیراز در پایتخت فرهنگی مجارستان برگزار شود.
دکتر پاوا ژولت (Pava Zsolt) شهردار پچ  ( pecs ) به اتفاق مشاوران معماری و شهرسازی و تبلیغاتیش در دیدار با شهردار کلانشهر شیراز، تبادل اطلاعات و تجربیات فرهنگی و برپایی نمایشگاه و هفته فرهنگی را در این شهر تاریخی کشور مجارستان خواستار شد .
به گزارش روابط عمومی و بین الملل شهرداری شیراز، مهندس علیرضا پاک فطرت در این دیدار، شهرهای شیراز و پچ را به دلیل شباهت های فرهنگی دو شهر، مستعد در زمینه های فرهنگی و تبادل گردشگر دانست و افزود: شهرهای ایران به دلیل پشت سر گذاشتن جنگ 8 ساله، ساخت و ساز را پس از جنگ و از 20 سال پیش آغاز کرده که با توجه به این موضوع از رشد مناسبی در زمینه های ساخت بزرگراه و قطار شهری برخوردار شده و امیدواریم تا 10 سال آینده به رشد مناسبی دست یابیم .
شهردار پچ نیز با اشاره به بازدیدش از شهرهای تهران، کاشان، اصفهان و یزد، اظهار داشت: هیچکدام از این شهرها به اندازه شیراز او را از لحاظ روحی ارضاء نکرد زیرا شیراز همه چیز را با هم دارد.
دکتر پاوا ژولت در ادامه به قدمت دو هزار ساله شهر باستانی ، دانشگاهی و بیمارستانی پچ اشاره کرد و افزود: به دلیل ارتباط بسیار مناسبی که با سفارت جمهوری اسلامی در بوداپست پایتخت مجارستان وجود دارد خواستار افزایش تعامل میان این دو شهر تاریخی هستیم.
گفتنی است شهر پچ با دویست هزار نفر جمعیت، پنجمین شهر مجارستان 10 میلیونی و پایتخت فرهنگی این کشور است و در سال 2010 به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا برگزیده شده است .
10 آبان 90 .

به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Azadegi :: Cloob :: Oyax :: Digg :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Email To: :: Subscribe to Feed

سی و هفتمین خوشاشیراز ، جمعه ۲۵ شهریورماه ، باحضور فرزاد حسنی ، سامان گوران و رضا شیری

سی و هفتمین خوشا شیراز جمعه ۲۵ شهریوماه 90 ، با حضور فرزاد حسنی و سامان گوران به همراه رضا شیری.
جهت مطرح کردن سوالات خود از مهمانان برنامه به سایت خوشاشیراز مراجعه کنید :

www.khoshashiraz.ir



24 شهریور90 .






به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Azadegi :: Cloob :: Oyax :: Digg :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Email To: :: Subscribe to Feed

در دیدار با سفیر دانمارک تاکید شد : فارس مهد فرهنگ و تمدن ایران زمین

شیراز - خبرگزاری مهر: معاون سیاسی و امنیتی استاندار فارس، این استان را مهد فرهنگ و تمدن ایران زمین و شیراز را شناخته شده ترین شهر ایران در خارج از کشور دانست.
به گزارش خبرنگار مهر در شیراز، حامد دهقانان بعد از ظهر سه شنبه در دیدار با سفیر دانمارک در ایران گفت: یکی از اولویتها و تاکیدات مدیرات ارشد استان فارس توسعه همکاریهای دوجانبه با دیگر کشورهای دنیا است که در این راستا با توجه به ظرفیتهای بالای استان فارس در بخشهای مختلف زمینه های چنین همکاریهایی در فارس فراهم است.
وی ادامه داد: استان فارس قطب کشاورزی کشوربوده و رتبه اول اکثر تولیدات کشاورزی  را به خود اختصاص داده که در این خصوص طی یک سال گذشته ظرفیتهای خوبی نیز در بخش صنایع تبدیلی بخش کشاورزی در این استان به وجود آمده است.
معاون سیاسی و امنیتی استاندار فارس یادآور شد: استان فارس یکی از قطبهای گاز کشور نیز به حساب می آید که در این راستا ساخت و راه اندازی 11 مجتمع پتروشیمی را در دستور کار قرار داده ایم که با راه اندازی این مجتمع ها فارس به عنوان یکی از قطبهای اصلی صنعت پتروشیمی کشور تبدیل خواهد شد.
دهقانان تصریح کرد: استان فارس به سرعت در حال صنعتی شدن است و آنچه  به این روند سرعت بخشیده ظرفیت بالای علمی و تخصصی فارس است.
وی با بیان اینکه بسته های متنوع و جذابی برای توسعه مبادلات میان استان فارس و کشور دانمارک وجود دارد، یادآور شد: در حوزه های فرهنگی،علمی، اقتصادی و صنعتی پتانسیل فراوان برای توسعه روابط وجود دارد به خصوص اینکه فارس به عنوان قطب صنعت توریسم و گردشگری کشور نیز شناخته می شود.
معاون سیاسی و امنیتی استاندار فارس تاکید کرد: فارس در راس فرصتهای تمدن و فرهنگ ایران قرار دارد چرا که چهار هزار اثر تاریخی و تمدنی در استان وجود دارد که در این میان دو هزار اثر در داخل کشور به ثبت رسیده و دو اثر نیز ثبت جهانی شده که اهمیت این آثار در تمدن جهانی نیز قابل اهمیت است.
دهقانان در ادامه سخنان خود با اشاره به اینکه باید به گونه ای برنامه ریزی شود که هفته فرهنگی در کشور دانمارک و استان فارس داشته باشیم، گفت: استان فارس و کشور دانمارک از قدیم مراوداتی مختلف با یکدیگر داشته اند که در این راستا باید به گونه ای برنامه ریزی شود که یک هفته فرهنگ فارس در دانمارک و هفته فرهنگی دانمارک در فارس برگزار شود.
وی تصریح کرد: فرهنگ زبان مشترک میان دو کشور است که باید با توسعه مراودات فرهنگی زمینه فعالیتهای دیگر را فراهم کرد.
دهقانان در خصوص دیدار بخشهای اقتصادی استان فارس با گروهی از کشور دانمارک نیز تصریح کرد: آمادگی داریم که برنامه ای را ترتیب دهیم که بخش بازرگانی و اقتصادی استان فارس میزبان نمایندگانی از بخش اقتصادی کشور دانمارک باشد.
 20 اردی بهشت 90 .
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Azadegi :: Cloob :: Oyax :: Digg :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Email To: :: Subscribe to Feed

روز شیراز ، غریب و تنهـــا مانند همیشه

این مطلب تصویر و عکس ندارد

پانزدهم اردی بهشت ؛ بهانه ای بود برای گرامیداشت روز شیراز ، شیرازی که بدون شک شهرت جهانی آن بیش از تمامی شهرهای ایران هست ، شیرازی که تاریخ کهن این سرزمین را از شهر باستانی استخر در دل خود جای داده ، شیرازی که مسوولان تمامی تلاش خود را برای نابودی آن در زمینه های فرهنگی ، تاریخی ، باستانی و گردشگری به کار بسته اند ... اما شیراز ، شیراز است ، دارای فرهنگ و تاریخی غنی ، که در گذر تاریخ روز به روز پربارتر گشته و تلاش بدخواهان برای به ذلت کشاندن آن تنها به خواری خودشان انجامیده است ، مسوولانی که در تملق و چابلوسی برای ارابابان خود در نابودی این شهر ، تمامی تلاش خود را برای ربودن گوی سبقت از یکدیگر انجام داده ، از جلوگیری از برپایی جشنواره بین المللی بالن ها تا خرج از اعتبار شهدای 8 سال جنگ ...

اما روند تاریخ حقایقی را بیان میکند ، حقایقی که برای برخی شیرین و برای برخی تلخ هستند ، تاریخ به ما میگوید که بزرگان همیشه بزرگ هستند هر چند در برهه ای از زمان کم فروغ شوند ، اما این کم فروغی هیچگاه به تاریکی نمی انجامد ، کم فروغی موقتی است ... روزی فرا می رسد که دوباره دیار پارس عدالت ، مهـــر ، آزادی ، تاریخ و فرهنگ خود را به جهانیان عرضه خواهد کرد و دوباره به عنوان مرکز فرهنگ ، علم و دانش در منطقه خواهد درخشید. روزی که از تخت جمشید محافظت شود ، روزی که حافظیه محل حضور شعرا باشد ، روزی که سعدیه میزبان اندیشمندان شود ، روزی که باغهای قصردشت با سرسبزی تمام چشم هربیننده ای را نوازش کند ....

روزی که به کوروش بزرگ بگوییم :

                                             کوروش تو آسوده بخواب که فرزندانت بیدارند

و سرانجام شیراز ، شیراز خواهد ماند ، شهر رویاها ، شهر شعر و شراب ، شهر عشق و معرفت ، شهر اندیشمندان و انسانهای بزرگ .... شهـــر فرهنگ ، ادب ، هنــر ....

روزی که همگان تنها شیراز را بعنوان پایتخت فرهنگی ، هنر و مهد تمدن ایران زمین  بشناسند و نه شهرهای 400 500 ساله ای که به دنبال دزدیدن مشاهیر و آثار دیگر شهرها باشند .

شیراز ، روزت مبارک
شیراز پایتخت فرهنگ ، هنر و مهد تمدن ایران زمین

شيراز و من

شيراز گاري و قاطر و قرابه و گل بود؛
گلبرگ هاي نارنج
و نسترن.
و من
بر شال هاي گل
در حركت مداوم گاري
چرتي زدم (گويي كه موجي آمد و آبم بود)
فردا بزرگ بود
رود بزرگ،روز عرقگيري.
و من،
چون پيچكي
برگرد سروي
در انتهاي باغي مي رستم
سبز و بلند
در خواندن مداوم گارپيچي.
كه در كتاب درس
شيراز،نقطه اي شد و بر نقشه اي.
و من در در آشيانه ي كوكو
خوابم برد.

..........................................

شيراز،نام  ديگر من ....

عمر را چه بهايي است؟
و حيات را؟

از انارها، تو مگوي
و از ليمو ها
كه تمامي سيب هاي خاك را هم بوييده بودم،انگار
و به دور ريخته بودم،انگار
و تمامي لدن ها را
گل هاي ياس را
بابونه را
آويشن كوهي را
نعنا را
تا رسيدم به تو، من
در آن دم
آتشي برهنه
بر خنكاي مرمرها، مي رفتم، انگار
در آستان ازل.
شيراز، نام ديگر من بود
وتو،نارنجستان عطر
بادامِ تر
غزل
غزل من!

.........................

كجايي؟

و اينجاست شيراز
وآن فصل پر عطر
ومن عابر كوچه پس كوچه هاي قديمي
به دنبال آن رفته هايي كه با تو
به دنبال آن رفته ي دور

چه شب ها كه من با تو اي دوست
 در آن عطر
به گلگشت آفاق
به پي جويي شعر
به ديدار انديشه رفتيم
چه شب ها كه با تو
چه شب ها...
كجايي؟
نسيمي خنك مي وزد بر من و شب
هوا عطر باران
دلم ميل همراهي با تو
دارد
هوا ، عطر گل هاي نارنج...
 ---------------------------------

شهر من


شهر شيراز،شهر نرگس و چشم
شهر شرق بنفشه،باغ نظر
شهر بادام تر،گل و دختر
شهر عرفان آبي كاشي
شهر گل هاي باغ نقاشي
شهر دوران كودكي و شگفت
شهر سر قيچي بهشت خدا.

شهر شيراز،شهر خاطره ها
شهر شبنم به صبح باغ ارم
شهر پسكوچه،كوچه هاي رها
شهر گلگشت عصر و سرمستي
شهر شب،شهر رقص با دف ماه
شهر گلبانگ عاشقانه ي ما.
شهر شيراز،شهر سعدي و سرو
شهر صدرا، نه شهر حكمت شرق
شهر ابريشم شلال نگار
شهر شعر و شراب،خلسه و خواب
شهر شاخ نبات،لعبت عشق
شهر سلطان شعر،كاشف راز.

شهر شيراز شهر هفت تنان
دلگشا، باغ باغ  هاي  جهان
عبهر العاشقين روز بهان
شهر جان، شهر خاستگاه پدر
شهر نَه توي خلوت مادر
شهر دوران خرسالي ما
 شهر پر عطر غنچه نارنج
كه هنوزش شميم در سر من
شهر من، شهر زادگاه غزل
شهر من،شهر حافظ شيراز.

شاعر : منصور اوجی
پانزده اردی بهشت یک هزار و سیصد و نود .
به اشتراک بگذارید:(کدنویسی این ابزارک)

Balatarin :: Azadegi :: Cloob :: Oyax :: Digg :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Email To: :: Subscribe to Feed